جستجو در اعماق تاريخ
شنيدم يـه عده گفتند كه رقيـهاي نبوده الهيبراشبميرماون سهساله پسكي بوده
الهي خوار و ذليل شه اوناكه ميگننبوده بـودن و نبودن اون به كسـي ربطي نـداره
متأسفانه عدهاي بدون تحقيق در كتب تواريخ و متون قديمي صرفاً تحت نداشتن نام اين بانو در چند كتاب شيعه قضيه خانم حضرت
رقيه را «تحريفات عاشورا» بيان داشتهاند و آن را مطلبي نامعلوم ميپندارند . اما حقيقت چيز ديگري است . در ابتدا چند جواب اجمالي
در اين باره ميدهيم . سپس در كتب و مقاتل قديمي به جستجو ميپردازيم .
چرا در چند كتاب تاريخي نامي از رقيه (س) به ميان نيامده است ؟
1- در آن عصر به دليل اندك بودن امكانات و سانسور مطالب به جهت اختناق در حكومت بني اميه كه سيره نويسان را در كنترل
خود داشتند و از طرفي عدم اهتمام به ضبط و ثبت همه امور و جزئيات تاريخ زندگي امامان موجب شده كه بسياري از ماجراهاي
زندگي آنان پشت پرده خفاء قرار بگيرد . بنابراين ذكر نكردن آنها دليل بر نبودن آن نخواهد بود .
2- گاهي بعضي از دختران دو نام داشتند كه بسيار در تاريخ اسلام به چشم مي خورد . بنا بر اين اصل و طبق قرائن موجود حضرت
رقيه (س) همان فاطمه صغري ميباشد كه در اكثر كتب تاريخي و مقاتل جزء فرزندان امام حسين (ع) نقل گرديده است .
3- بعضي از قدما و علماء قديم كه در بخش بعدي نام آنها برده خواهد شد از حضرت رقيه(س) به عنوان دختر امام ياد كردهاند و سرگذشت زندگي ايشان را شرح دادهاند. پس بايد نتيجه گرفت كه حتماً كتابها و مداركي در دست آنها بوده كه بر اساس آن سخن
دربارة حضرت گفتهاند كه آن كتابها به دست ديگران نرسيده، همان طور كه در دست ما نيز نيست .
بنابر اين ذكر نشدن نام حضرت رقيه در بعضي كتب حديث قديم هرگز دليل بر نبودن چنين دختري براي امام حسين نيست . چنان كه بعضي از احاديث و روايات بدون آنكه در جايي نوشته شود ، سينه به سينه به شيعيان انتقال داده شده است (1). حال با پاسخهايي
كه گذشت نگاهي در كتب تاريخ و متون قديمي مياندازيم تا ببينيم آيا سخني از حضرت رقيه (س) به ميان آمده است يا خير .
عبدالوهاب بن احمد شافعي مصري مشهور به شعراني (متوفي به سال 973ه.ق) در كتاب المسنن باب دهم نقل مي كند :
نزديك مسجد جامع دمشق بقعه و مرقدي وجود دارد كه به مرقد حضرت رقيه دختر امام حسين معروف است . بر روي سنگي واقع
در درگاه اين مرقد چنين نوشته (اين خانه مكاني است كه به ورود آل پيامبر و دختر امام حسين ، حضرت رقيه شرافت يافته است) .
مورخ خبير ناقد بصير عماد الدين حسن بن علي بن محمد طبري ، هم عصر خواجه نصير الدين طوسي در كتاب پر ارج كامل بهايي
مينويسد :
زنان خاندان نبوت ، كشته شدن مردان را در كربلا از فرزندان خرد خود پنهان ميداشتند ... تا اينكه آنها را به نزديك خانه يزيد
آوردند . دختركي بود 4 ساله كه شب خواب پدر را ديد و بهانه پدر را نمود . يزيد از خواب پريد و از ماجرا سؤال كرد . قضيه را به او
گفتند . آن لعين گفت: سر پدر را برايش ببريد . پس سر مقدس را بياوردند و در كنار دختر قرار دادند . آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد . (2)
عماد الدين طبري اين قضيه را از كتاب الحاويه كه تأليف قاسم بن محمد بن احمد مأموني ميباشد نقل كرده است. مرحوم
محدث قمي ميفرمايد كتابهاي اصول و كتب قدما در نزد او موجود بوده كه يكي از آنها الحاويه است كه اين مطلب نقل از آن كتاب
است .
بدينگونه ماجراي حضرت رقيه(س) در تاريخ به حدود هفت قرنو نيم پيش از زمان ما بر ميگردد . ما باز هم بيشتر قدم مي گذاريم در كتاب مشهور لهوف نوشته سيد بن طاووس كه احاطه عظيمي بر احاديث و تواريخ داشته است در آنجا مينويسد امام حسين فرمود (يا اختاه يا امكلثوم يا زينب و انتِ «يا رقيه» و يا فاطمه ) (3) .
يا در كتاب ينابيع الموده به نقل از مقتل ابو مخنف از زبان امام حسين آورده است . (ثم نادي يا ام كلثوم يا سكينه «يا رقيه» يا
عاتكه يا زينب يا اهل بيتي عليك مني السلام ) .
در اينجا با وجود كتب محكم و قديمي مانند كامل بهايي و لهوف و ديگر كتاب ذكر شده ببينيم آيا ميتوان رد پاي كهنتر از حضرت
رقيه پيدا نمود بله مسلماً با تحقيق بيشتر مدارك ديگري به دست خواهد آمد.
حال با وجود اين مدارك محكم و قوي ميتوان به راحتي ادعا نمود ، كساني كه زندگاني پر فروغ حضرت رقيه (س) را با وجود اين
مدارك زير سؤال ميبردند تلاشي غير از خاموش نمودن ظلمها و ستمهاي يزيد و يزيديان ندارند .
1- سرگذشت حضرت رقيه ، صفحه 13 . ستاره درخشان شام ، صفحه 198.
2- كامل بهايي ، جلد 2 ، صفحه 179 با اندكي تلخيص .
3- ستاره درخشان شام ، لهوف تحقيق فارس تبريزيان ، چاپ انتشارات اسوه .